تبليغاتX
(*) (*) (*) اي باغ بزرگ نا اميدي کفر است ...... تو تجربه شکوفه دادن داري (*) (*) (*) يادداشتهای يک خوری - دو کلمه حرف تلخ
يادداشتهای يک خوری

...شاید برای آغاز با هم بودن باید نوشت، امتحان کنیم

هروقت پای صحبت همدیگه می شینیم معمولاً از هر جایی سخنی می گوییم ، اما متأسفانه وقتی بحث تلخی های این روزگار میشه همه حرفی واسه گفتن دارند...

 

 

یه روزی یکی از دوستان درد دل می کرد،که شنیدنش خیلی دردناک بود، راستش پیدا کردن راهی واسه مشکلش هم کار ساده ای نبود، شاید حرفش حرف خیلی ها بود،

حرف خیلی از بچه هایی که دیگر سکوت ! کرده اند و به ناچار به راهی دیگر سر سپرده اند،

 

می گفت از لحاظ مالی هیچ مشکلی ندارم ومی خوام درس بخونم، اما بهم اجازه نمی دهند، چرا که خانواده می ترسند اگه بروم دانشگاه شاید به بیراهه کشیده شوم.... قسم می خورد حاضرم قول شرف بدهم که بر اعتقاداتم پایبند باشم ، اما هیچ کس حرفم را خریدار نیست...

خیلی ناامید به نظر می رسید ، می گفت خانواده اوایل راضی بودند ،

اما نمی دانم کدام از خدا بی خبری آمد و به پدرم گفت که

«اگه بچه ات بره دانشگاه خراب میشه»!!

می گفت واسشون چند نمونه از کسانی که رفته اند دانشگاه و تغییر کرده اند را نام برده تا حرفش سند داشته باشه...

خلاصه داره به هر دری میزنه که رضایتشون را جلب کنه اما گویا خیلی سخته...

اما وقتی این حرفش را شنیدم واقعاً دلم به حالش سوخت، می گفت:

 « اونها حاضرندحرف هرکسی را ،بجز من ، باور کنند» !!

می نالید از بی اعتمادی ، از ندانم کاری های این بی سوادان...

خداییش چقدر سخته عاشق باشی ، اما نگزارند به عشقت که اینبار درس خواندن هست برسی...

دیگر چه جای شکایت است ... کدام راه را باید انتخاب نمود ؛

سکوت ، اعتراض، فرار، یا مدارا...

--------------------------------------------------

کاش یک بار هم که شده پدر و مادرها باور کنند که اگه مطمئن اند فرزندانشان را درست تربیت کرده اند ،دیگر نیازی نیست این همه با ترس و لرز

و بی اعتمادی با آنها برخورد نمایند...

 

کاش یک بار هم که شده به آنها که موفق شده اند هم نگاهی کنند؛

نه همواره نیمه خالی لیوان را ببینند...

 

آخه چرا پسرها فقط کار کنند و دختر ها فقط خانه داری...

مگر چه می شود پسرشان با سواد باشه حتی اگر روزی کارگر بشه...

و یا چه می شود دخترشان با سواد باشه حتی یک خانه دارباسواد ...

 

آخر تا کی باید از این مشکلات مسخره نالید...

 

بیایید:

یکبار هم که شده وجدانمان را بیدار کنیم ، کمی هم به غیر از مادیات فکر کنیم...

یکبار هم که شده باور کنیم بالاخره بچه های ما هم بزرگ شده اند ...

یکبار هم که شده این همه آبرو را بهانه قرار ندهیم برای پافشاری بر حرف خویش ...

یکبار هم که شده اجازه دهیم ، فرزندانمان به حفظ آبرویمان بپردازند...

یکبار هم که شده به دید مثبت به زندگی نگاه کنیم...

یکبار هم که شده به تربیت صحیح خویش ایمان بیاوریم...

 

یکبار هم که شده به جای گوش و دل سپردن به سخن این بی سوادان ،

خودمان فکر کنیم...

یکبار هم که شده باور کنیم ممکن است ما هم اشتباه کنیم...

یکبار هم که شده باور کنیم ما مسلمانیم و کسب علم ودانش برای ما واجب است...

 

یکبار هم که شده باور کنیم ممکن است که

دیگر روزی - فکر کردن- دیر شود...

 

 

یا یکی از دوستان تعریف می کرد ، از خانواده ام خیلی راضی ام ، در تمامی مراحل زندگی مشوقم بوده اند، همواره حمایتم کرده اند ، نه تنها اجازه درس خواندن بهم داده اند بلکه برای ادامه آن بهترین امید و دلخوشی ام هستند... خلاصه حسابی ممنون شان بود ... ولی باز هم ته دلش می نالید...

می گفت خانواده ام شعارشان این است « درس ،درس، درس» !! دیگه اجازه فعالیتهای جنبی بهم نمی دهند ، همش می گویند اگه بری سراغ کارهای دیگه از دَرسَت عقب می افتی... هر فعالیت اجتماعی که می خوام بکنم به بهانه درس و درس و درس دلسردم می کنند، همش میگن بعد از اتمام درس...

-----------------------------------------------------------------

کاش باور کنیم زندگی همَش درس خواندن نیست...

کاش باور کنیم فقط بخشی از شعور و معرفت و عقل با درس خواندن به دست می آید، و بقیه اش با زندگی و فعالیت در اجتماع و با مردم بودن و برای مردم زیستن...

کاش باور کنیم فرزندانمان تا جوان و نوجوان اند و به دور از مشغله های جنبی ، بیشتر می توانند مثمر ثمر باشندنه بعد از فارغ التحصیلی که شروع گرفتاری هاست...

کاش اینبار خودمان با حمایت و راهنمایی و دلگرمی،موجب حضور فعال فرزندانمان در اجتماع شویم...

کاش هرگز دست حمایت و راهنمایی مان را از سر آنها بر نداریم...

کاش اینبار به بهانه اینکه باید مثل دیگران کلاه خود را چسپید ، شور و شعف جوانی را از آنها نگیریم...

کاش اینبار به جای محدود کردن و –نه-  گفتن، نقش مشاور و دوست را برای آنها بازی کنیم...

 -----------------------------------------------------

کاش باور این حرف بد را فراموش کنیم:

«کار کردن برای این مردم فایده ندارد، کسی حتی از تو تشکر هم نمی کنه»

آخه مگه زندگی فقط همین دنیای فانی است ...

مگه آخرتی و خدایی وجود نداره که پاداشمان را از او بگیریم ، نه این مردم...

آخه مگه هر کی می خواد کار کنه باید منتظر تشکر مردم باشه...

پس اخلاص و رنج و صبر و ایمان کی به درد میخوره...

باید حتماً ایمانمان را به گور ببریم...

 

کاش باور کنیم – امروز- می توانیم به فرزندانمان در اجتماع افتخار کنیم...

شاید دیگر آن روز رویایی هرگز نیاید و برای همیشه دیر شود ...

 

 

از بی پولی و نداری که همه می نالند ، یکی از بی پولی برای ازدواج، یکی برای درس خواندن، یکی برای کار ، یکی برای مریضی، یکی برای زندگی و هر کی برای چیزی ...

 

اما اینبار یکی از پولداری می نالید،

می گفت خدارا شکر بابام از نظر مالی هیچ مشکلی نداره... آنقدر پولدار هستیم که تا به حال هیچ وقت به مشکلی بر نخورده ایم...

-----------------------------------

اما کاش کمی کمتر پول داشتیم و به جایش در خانواده مان محبت و صفا حکم فرما بود نه پول و مادیات...

کاش یک بار هم که شده با خانواده با این پولها مسافرتی می رفتیم و سرتاسر ایران را می دیدیم...

کاش با این پولها نیازمندی را یاری می کردیم تا از شادی ِکمک به خلق خدا ،

مطمئن می گشتیم که داریم امانت خدا را درست مصرف می کنیم...

کاش به جای انبار کردن این همه پول، کمی هم به خودمان جرآت سرمایه گذاری می دادیم....

 

کاش این همه پول بی زبان را صرف چشم هم چشمی ها نمی کردیم ، آن هم بدون فکر و منطق...

 

کاش یکبار هم که شده خانوده ام در کنار درس خواندن من ، هزینه تحصیل یکی از هم سن و سالانم را هم متقبل می شدند تابا افتخار تمام برای درس خواندم تلاش می کردم...

 

کاش باور می کردیم که پول و ثروت « آسایش » می آورد اما آرامش « هرگز »

 

کاش یکبار هم که شده موقع دعا از خدا بخواهیم؛

خدایا شکرت از این همه نعمت ،

بار الها کمی هم عقل و معرفت استفاده از این پول و ثروت را نصیبمان بگردان...

 

 

 

کاش کمی از این ناله ها و درد ها کاسته شود...

 

 

 

 

حرف های تلخ دوستان:

 

هیچکس:

به نظر من خیلی روزگار بدیه؛
یعنی بد شده؛
کاش می تونستیم نیستی رو هم مثه همه ی چیزها بخریم...
کاش ش ش ش ش ش ش ش ش ش

------------------------------------------------------

ی:
روزگار همان روزگاره؛
این ماها هستیم که تغییر کردیم و روزگار را بد کردیم(جلوه داده ایم) ؛
ولی در کل آدم بعضی وقت ها که فکر می کنه از کار مردم خنده اش می گیره و با خودش می گه چقدر زندگی خر تو خر شده (ببخشیدا) !!

----------------------------------------------

سميه:

چي ميشد اگه اين كاشكي ها وجود نداشت؟چي ميشد نا اميدي نبود؟
امروز با يكي از بچه هاي مدرسه ي ديني حرف ميزديم ايشون هم ميناليد و ميناليد از چي ...
از اينكه چرا ديد مردم نسبت به مدرسه ي ديني بده؟چرا فكر ميكنن هر دختري كه شوهر نكرده به قول بي سوادها (دختراي بزرگ ) ميره مدرسه ي ديني ، اين دوستم از من خواست كه اين نظرات رو انتقال بدم تا شايد بشه با همكاري هم اين ذهنيت رو پاك كرد حالا اين نظر دوستم بود.در ضمن تاكييد كرد كه اين حرف رو بهم زدن تا بهم ثابت بشه كه دوستاي ديگم راست ميگفتن چون قبل از اين باور نداشتم ولي حالا....
نظر من بعد از تمام نظرات شما اينه كه همه ي تقصيرا رو نبايد گردن بي سوادها انداخت اينجا خودمون هم مقصر هستيم چرا خودمون با اعمالمون ثابت نكنيمكه ميتونيم.... به خدا در خور خيلي از افراد داريم كه استعداد دارن ولي نميرن دنبالش ...علاقه دارن ولي حاضر نيستن يه ذره به خودشون زحمت بدن
راستي كي بايد اين ذهنيتها رو پاك كنه؟؟؟
يه چيزه ديگه هم كه هست به نظر من (دخترها) به خودشون تلقين كردن كه خانواده ها نميزارن ولي اينا بهونه است و اين باعث ميشه كه هيچ انگيزه اي واسه درس خوندن نداشته باشن البته قصد جسارت ندارم ولي به جرات ميتون بگم 70 در صد دخترها اينجوري اند و خودشون دوس ندارن ادامه بدن ميگن خانواده نميزاره
با عرض معذرت از همه ي دخترها

-------------------------------------------------

جابر:

کاش میشد تو امتحان الهی پارتی بازی کرد...

پیرزنهای قدیم هم اینجور بودن اگه می زاشتن باباهای ما درس بخونند شاید ما هم
یک چیزی می شدیم...

کاش مردم امروز به جای پول و ثروت یک خورده محبت و صمیمیت و عقل داشتند؛
تا ثروتمندش بیچاره ، و فقیرش گرسنه نشه...

-------------------------------------------------

 شهرام:

راستش دیشب داشتیم با دوستان در مورد انجام چند تا کار فرهنگی در خور صحبت می کردیم و گفتیم که با فلانی و فلانی (که دلسوز و فعال هستند)هم در این مورد صحبت کردیم و خلاصه حرف از همکاری همگان زدیم...
ولی، با کمال تعجب یکی از دوستان! گفتند از فلانی و فلانی کمک نخواه که نیمه راه رهایت میکنند...
------------
راستش هنوز هم متعجبم که چرا ما خوری ها اینجوری هستیم...
همه سعی میکنیم برای اثبات خودمان دیگران را کنار بزنیم...
هنوز حاضر نشده ایم حس رقابت سالم و با هم بودن را تجربه کنیم...
چرا باید به بهانه چند بار شکست خوردن در کارها ، فقط آیه یأس بخونیم که خور دیگه درست بشو نیست...
چرا هنوز نتونستیم مشکلمون را با خودمون حل کنیم...
چرا هنوز نتونستیم بفهمیم تا " نیت مون " صاف نشه نمی تونیم کاری از پیش ببیرم...
آخه چرا همش میگیم خور خیلی خرابه...
کی گفته ما دیگه درست بشو نیستیم...
کی گفته باید منتظر معجزه بود...
کی گفته ما نمی توانیم...
------------
من که مطمئنم می توانم حداقل خدمتی برای خور انجام دهم ... این را با توکل بر خدا یقین دارم ...
دیگه هم نمیخوام به حرفهای این بی سوادان !! گوش بدم
ما می توانیم .... مطمئن باشید... خور هم روزی درست خواهد شد...
---------------------------------------------------------------------------

 یک خوری:

 چند سخن از بزرگان به عنوان یادگاری:
-----------
"لينكلن"
آدم بي كينه كسي است كه هدف اجتماعي در سر مي پروراند.
-----------
"كيم وو-چونگ، موسس شرکت دوو"
شما بدون تسلط برخود نمي توانيد فاتح ديگران باشيد.
-----------
"دكتر پاريزي"
يكي از رموز موفقيت،دوست داشتن انسانهاست.
-----------
"ماتسوشيتا،

موسس شركت ماتسوشيتا الكتريك،سازنده لوازم برقي پاناسونيك و ناسيونال"
يكي از باورهاي من اين بود كه من ماموريت دارم براي رشد و تعالي،چنان كوششي كنم كه براي خانواده و جامعه خود منشا آثاري مثبت باشم و در نعمتهاي زندگي آنان سهيم گردم.قصد داشتم دين خود را به اعتلاي جامعه ام ادا كنم.
-----------
"ماتسوشيتا"
هنگامي كه با مشكلي روبرو مي شويد و هيچ راه حلي براي آن نمي يابيد،سعي كنيد آن را از يك زاويه جديد ارزيابي كنيد و اجازه ندهيد پيش فرضها و تصورات قبلي،ذهن شما را هدايت كنند.درباره فرضها ترديد كنيد تا بتوانيد خود را از قيد تفكر كاناليزه،رها سازيد.در حقيقت تلاش كنيد تا روي ديگر سكه را ببينيد تا روزنه هاي نور را مشاهده كنيد،آنگاه آينده مي تواند درخشان تر شود.

 ---------------------------------------------------------------------

نعمان اسماعیلی:

گفتمش مونس شبهايم کو؟
تاري از زلف سياهش را داد
وقت رفتن همه را بوسيد
به من از دور نگاهش را داد

يادگاري به همه داد و به من
انتظار سر راهش را داد

 ---------------------------------------------------------------------

الهه:

چی میشد مردم گذشته ی خودشونو از یاد نمی بردن ؟؟؟؟

---------------------------------------------------------------------

محمود:

مشکل اصلی جامعه ما اینه که قدرت تفکر وتعقل نداریم ...

یا بهتر بگم نمی تونیم درست فکر کنیم ...

با کوچکترین حرف همه چیز را زیرسوال می بریم بدون اینکه درباره اش یه لحظه فکرکنیم؛ مثلا همین دانشگاه رفتن از نظر مردم ما:

اگه هرکی میره دانشگاه معتاد وسیگاری میشه پس چرا تو شهرهای دیگه مردمش اینجوری نیستن,اینجوری فکر نمی کنن,

مگه به اونا وحی میشه که دانشگاه خوبه؟

تا کی میخواهیم مثل عصر سنگی ها باشیم که دنیا رو تو امروزشون میدیدن...

دنیا داره پیشرفت میکنه ولی ما اندر خم یک کوچه ایم ...

یه حساب سر انگشتی ! چند تا از دانشجوهای ماسیگار میگشن ؟

آمار سیگاری هامون تو کوچه وبازاره که بچه هامون از بیکاری سیگار میکشن.

وقتی ما تو شهر خودمون مراقب بچه مون نیستیم جای دیگه که واضحه...

وهزاران حرف دیگه که نگفتنش بهتره...

----------------------------------------------------------------------------------

شهرام:

یه شعر زیبا از فریدون مشیری:

من دلم مي خواهد خانه اي داشته باشم پر دوست...
كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام،
گل بگو گل بشنو،
هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد،
شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست ،
شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست ،
بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم:
اي دوست خانه دوستي ما اينجاست
تا كه سهراب نپرسد ديگر ، خانه دوست كجاست...

-----------------------------------------------------------------------

یک خوری:

خواستم به عنوان یک همشهری بهت بگم ، فکر کنم شما هم آخرش مثل خیلی های دیگه دچار یک مشکل بزرگ بشی ،
اون هم اینکه در رسیدن به اهداف بزرگت (همون عمران و آبادانی خور) تنها بشی ...
ولی خب ! همینه که هست،کاریش نمیشه کرد...
ما خوری ها اینجوری هستیم دیگه...

شاید یک روزی این شعر علامه اقبال لاهوری را با خودت زمزمه کنی:
چو رخت خویش بر بستم از این خاک ،
همه گفتند با ما آشنا بود

ولیکن کس ندانست که این مسافر،
چه گفت و از که گفت و از کجا بود

--------------------------------------------------------------------- 

عبدالله از اَهِل:

سلام ... تلخی ها همیشه وجود داره ، سختی هستش که مرد را میسازه ...
به قول" کندی" :

بحران های بزرگ ، مردان بزرگ به وجود می آورد...

-------------------------------------------------------

بی گناه :

بنام خداوند تنها

با عرض سلام خدمت همه ی شما همشهریان عزیز و گرامی

راستش می خواستم موضوعی رو عرض کنم که نه تنها حرف دل من بلکه حرف دل همه ی دختران ورزش دوست و به خصوص هندبالیست هاست...

عرض کنم که ما در خور یک سالن سرپوشیده ای داریم که هم پسرها از آن استفاده می کنند و هم دخترها، که ما دختران هندبالی و والیبالی هفته ای دو بار در آن جا تمرین می کنیم .

ولی نقطه ای که در این جا قابل ذکر است اینه که ما هیچگونه امکاناتی در اختیار نداریم

1- بدون کولر در این گرمای طاقت فرسا

2- از کولر گذشته بدون یک هواکش

3- بایدبا مانتو و مقنعه بازی کنیم چرا؟چون پسران خوری از لای سه در ورودی- خروجی موجب آزار و اذیت ما می شوند.

4- نبودن زمین استاندارد

5- نبود خط کشی در زمین

6- نبود رختکن و آبخوری

----------------------------------------

بی گناه :

بنام خداوند زیبایی ها
بله داشتم عرض می کردم که به دلیل همه ی این مشکلاتی که ما داریم از شما مردم خیر خوری تقاضای کمک داریم .چرا یه ذره یه فکر ما دختر ها نیستید . یک ورزشگاهی که درست کردین هم با تمام امکانات در اختیار پسرهاست.
ما موندیم این کمیته شورای ورزشی که میگن پس برای چی خوبه فقط برای پسرها پس دختر ها این میون چی ؟ چه گناهی دارن ؟
چرا توی این شهر به نظر دخترها اهمیت داده نمی شه ؟چرا باید از علاقه مندی های خودشون فقط به دلیل اینکه خانواده ها نمیذارن باید بگذرن ؟
ولی چرا ؟به چه دلیل نمی ذارن؟
این همه که دخترهای هندبالیست ها چه از سوی مدارس دبیرستان و راهنمایی و چه از سوی باشگاهی برای خور مقام و افتخار کسب کردند و این تیم دخترانه خور بوده که همیشه بین تمام مدارس لار و لطیفی و ... حرف اول رو زده و همه ی
حریفان خودش رو شکست داده و همیشه و همیشه مقام اول رو کسب کرده.
ولی باید بگم که متاسفانه با همه ی اینها حتی یک تشکر خشک و خالی و یک حمایت هم نشدیم

--------------------------------------------------------------------

بی گناه :

در ضمن مطلب مهم دیگری هم که قابل ذکر بود این است که از شما جوانان خوری خواهشمندیم که خواهران خود را در خانه حبس نکنید به علاقه ی آنها به نظرات آنها احترام بگذارید خواهش می کنم ازتون خواهش میکنم.
به خدا فرهنگ ،فرهنگ چند سال قبل نیست .تو رو خدا یه ذره به خودتون بیاید به دور و برتون نگاه کنید همون قدر که بد هست همون قدر شاید هم بیشترش خوب هست .
چرا ما باید برای یه کلاس رفتن یه باشگاه رفتن اون هم تو خود خور بد و بیراهای خانواده ها رو تحمل کنیم سرزنش هاشو ن رو تحمل کنیم .
تا حالا از خودتون پرسیدین که چرا ؟حتما واسه این که ما دختریم مگه نه؟
آره گناه ما دختر بودنه. به خدا به قرآن حاضرم به جرات بگم که 60 درصد دخترای خور به خاطر خانواده هایشان نه تنها این موضوع به خاطر طرز برخورد با فرزندانشون به این دلیل که اونا رو هیچ وقت درک نمی کنن. و به دلیل هزاران مسایل دیگه گوشه گیر ....پرخاشگر...و مهمتر از همه عقده ای شدند .
این قدر حرف مونده که به خدا اشکمون در میاد اگه بخوایم بگیم.
تا این جا کافیه .
امیدوارم که حداقل شما خوانندگان عزیز ما رو درک کرده باشین.
در ضمن اینو هم بگم که اگه یه فرد خیر پیدا بشه و سه عدد قفلو کلید برای سه در ورودی و خروجی و یک پرده برای ما تهیه کنند تا از شر مزاخمان راحت بشیم به خدا نیمی از مشکل ما حل میشه از خیر اون مشکلای دیگه هم می گذریم.
نیازمند یاری شما هستیم
جمعی از دختران

---------------------------------------------------------------------------------------

شهرام:

با سلام ،خدمت خواهرمون "بی گناه" و با تشکر از اظهار نظر تان ،

------

در مورد سالن ورزشی خور :

همان اول(سال 1363) که سالن ورزشی خور طراحی و اجرا شد متأسفانه بر اثر سهل انگاری مسئولان اداره تربیت بدنی لار ، چون اون زمان سالن خور از اولین سالن های موجود در لارستان بود ، غیر استاندارد، کوچک و بدون در نظر گرفتن تجهیزات لازم هر جور که بود ساخته شد ....

در این سالها شورای ورزشی خور برای تصحیح این ضعف ِعجیب بارها دست به دامان تربیت بدنی و خیران شهر شده است که آن را تجهیز و بزرگتر کنند ،

- که تربیت بدنی تا به حال بجز تأمین هزینه کف پوش کار دیگه ای انجام نداده است ...

- و خیران محترم که اکثراً کار ورزشی را ثواب نمی دانند و اونهایی هم که ثواب می دانند چون این مکان قبلاً توسط فردی دیگر ساخته شده است،حاضر نیستند در کاری که به تمام و کمال به اسم خودشان تمام نمی شود شرکت کنند ...!!

و اینچنین شده است که تلاشهای شورای ورزشی در این 8-7 سالی که پیگیر این کار هستند بی نتیجه مانده...

-----------------------------------------------------------------

شهرام:

ولی خب هنوز یک راه باقی است ، که به نظر من فعلاً از دست دانش آموزان و ورزشکاران بر می آید اون هم به این طریق:

- شما نامه ای را تنظیم نمایید مبنی بر اینکه سالن ورزشی خور اینچنین وضعیتی دارد ،

سپس با امضاگرفتن از تعداد زیادی از دانش آموزان دختر و پسر و بعد شورای اسلامی ،شورای ورزشی ، دفتر امام جمعه خور و لار و تعدادی مردم و... به نهادهای زیر ارسال نمایید :

- دفتر ریاست محترم جمهوری

- سازمان تربیت بدنی کشور

- سازمان تربیت بدنی استان فارس

- سازمان تربیت بدنی لارستان

- نماینده محترم مردم لارستان در مجلس آقای محبی

- شورای اسلامی شهر خور

- شورای ورزشی شهر خور

- و در قالب اطلاعیه هایی در مساجد و مدارس خور

اگر در این راه کمی جدیت به خرج دهید مطمئن باشید با کمک شورای ورزشی به نتیجه خواهید رسید ...

فکر نمی کنم کار سختی باشد ... نامه را بگذارید در مدارستان یا در نوشت افزار بوعلی و یک روز در نماز جمعه تا دانش آموزان و مردم امضا کنند ...

در این راه از خود اعضای شورای ورزشی کمک بگیرید

(ما هم هر کاری از دستمون بر بیاید انجام می دهیم)

اسامی اعضای فعال شورای ورزشی خور محض اطلاع به این قرار است ؛ آقایان :

غلامحسین صالحی(مسئول شورا)

سیف الله نامور

یعقوب جمالپور

هاشم تخشاء

و...

-----------------------------------------------------------------------

شهرام:

بعد در مورد قضیه مزاحمت بعضی از پسرها هنگام تمرین کردن :

شما کافیه یک تماس بگیرید با یکی از اعضای فعال شورای ورزشی و مشکلتون را با اونها در میان بگذارید ، مطمئن باشید با کمی پیگیری حل خواهد شد ... امتحان کنید ضرر ندارد...

(ما هم به سهم خودمون این مسئله را گوشزد می کنیم )

یکبار هم که شده خودمان مشکلاتمان را پیگیری و حل کنیم و فقط منتظر حرکت دیگران نمانیم...

ببینیم چه کار می کنید...توکل برخدا

---------------------------------------------------------------------

شهرام:

و اما کمی هم در مورد شورای ورزشی خور :

شورای ورزشی خور در تاریخ 28/3/1360 با تعدادی عضو شروع به کار کرد که عملاً در این 26 سال فقط سه یا چهار عضو فعال داشته است و می توانم ثابت کنم بقیه ی اعضا فقط دکور و حداکثر پشتیبان اسمی این شورا بوده اند (فقط کافی است تحقیق کنید آنها تا به حال چند بار به استادیوم پا گذاشته اند....)،

و حتی بارها از طرف افرادی صاحب نفوذ در خود خور اقداماتی در جهت منحل کردن این شورای واقعاً مفید انجام گرفته است که به لطف حضرت حق به خاطر اخلاص اعضا این کار عملی نشده است ...

همچنان که در کتابچه گزارش عملکرد شورای ورزشی با نام " نگاهی اجمالی به ورزش خور" گزارشی از فعالیتهای این شورا از بدو تأسیس تا سال 1380 با تیراژ 1000 جلد در اختیار مردم قرار گرفت که می توایند با مطالعه آن از بعضی از عملکرده های آن شورا اطلاع یابید...

متأسفانه همچنان که بارها عرض شد ، بسیاری از خیران ما به خاطر کم کاری علمای دینی و نوعی تفکر خاص در این مسئله ، از کمک به فعالیتهای ورزشی و فرهنگی می ترسند که مبادا ثواب نداشته باشد ....!! (البته الحمدلله با سخنرانی های بعضی از علما در این مورد حرکتهایی جهت اصلاح این افکار صورت گرفته است و کم کم خیران ما دارند متوجه می شوند که فقط مسجد و مدرسه ساختن لازمه رفتن به بهشت نیست....!! ولی خب تغییر این نوع تفکر کمی به زمان و همکاری بیشتر علمای دینی نیاز داره .... به آینده امیدورایم)

-------------------------------------------------------------------------------

شهرام:

شورای ورزشی در راه جمع آوری کمک های مالی بارها به خاطر سنگ اندازی (نمیدانم چه تعبیری کنم)بعضی ها با شکست مواجه شده است و بارها "قول های کلان" بعضی از خیرها برای تجهیز استادیم خور به خاطر فعالیتهای این افراد کوته فکر در "حرف" باقی مانده است و نگذاشتند به "عمل" بینجامد ... تازه همینقدر فعالیت هم با این جو عجیب به نظر من بسیار خوب بوده است...

پس شورای ورزشی در کل شورای مفیدی بوده است ...

البته ضعف هایی هم دارند که امیدواریم در جهت رفع آنها اقدام کنند : که اولین توقع ما این است که در راه جذب بودجه ای برای تجهیز و تکمیل سالن ورزشی خور و اقداماتی در جهت ورزش خواهران باشد ...

مطلب دیگه هم که میخواستم عرض کنم :

اینکه چرا شورای ورزشی بیشتر به پسرها توجه کرده است :

اولین دلیل اش که واضح است : بحث عدم محدودیت پسرها و حساسیت هایی که به دخترها در تمامی امور شهر نشان داده می شود ...

و دیگر هم اینکه شما بررسی کنید دخترها در مقایسه با پسرها چند بار مصرانه از طریق تماس و مکاتبه با شورای ورزشی پیگیر کارهای خود بوده اند ...؟؟ خب هر کی باید حق خودش را خودش بگیرد...همش که نباید انتظار داشت دیگران برایمان انجام دهند ... پیشنهاد میکنم کمی نامه نگاری و تماس با اعضای شورای ورزشی را در دستور کار خود قرار دهید مطمئناً نتایجی جالب به دست خواهید آورد...

-------------------------------------------------------------------------------

شهرام:

بعد در مورد توجه به ورزش و حضور دختران در جامعه خور

(قبلاً در بخش نظرات "بی خیالی ممنوع" در پاسخ با درددل یکی از خواهرانمون توضیحاتی داده شد که می توانید مطالعه فرمایید...

قبول دارم ضعف های بزرگی داریم ... ولی بسیار امیدواریم این مسئله با گذشت زمان حل شود : دومثال در جهت دلیلی بر این امیدواری ذکر می کنم :

- یکی سفر تیم هند بال دخترانه خور به بندر میناب در 2 سال قبل که طی اقدامی عجیب خانواده ها راضی شدند بچه هایشان به این سفر بروند ... که جای بسی تشکر داشت ...

- و دیگری هم همین سفر رفتن بچه های مدرسه مشفق به مشهد بود که باز هم نشان داد خانواده ها نسبت به گذشته خیلی تغییر کرده اند(البته نباید از مسائلی که در این سفر به وجود آمد ... و حرفهایی که خود دختران در مورد تنها ماندن شان در سفر و بی توجهی از جانب مسئولان مدرسه و مسائلی که خدا را شکر پیش نیامد به سادگی گذشت) ... که جای کمی تأمل داشت...

-------------------------------------------------------------------------------

شهرام:

پس کمی تلاش و صبر می تواند امیدوارمان کند...

همه در راه فرهنگ سازی صحیح هر کاری از دستمون بربیاد باید انجام دهیم...

و دیگر هم اینکه ، دختران به خاطر شرایط حساسی که دارند (بخصوص در این چند سال با پخش فیلم ها و عکس های عجیب غریب خصوصی مردم) باید برای جذب حمایت خانواده ها خیلی بیشتر از اینها اعتماد سازی کنند ، چون خانواده ها اکثراً از ترس آبرو جلو بسیاری از فعالیتهای دخترانشان را می گیرند ...

پس تنها راه حل این مشکل همان اعتماد سازی است.

---------

در آخر در مورد تشکر کردن در بین ایرانی ها :

این یکی دیگه نیازی به توضیح نداره ... ما ایرونی ها متأسفانه فقط بعداز ، از دست دادن یک "بزرگ" و یک "افتخار" ، انگشت حسرت به دهان!! در پی برگزاری همایشها و نمایشها هستیم ...

به قولی نوش دارو پس از مرگ سهراب...

شاید نتوان زیاد در این مورد توقع داشت ....متأسفانه

---------

در آخر باز هم تأکید کنم حقتان را خودتان بگیرید ... وگرنه مطمئن باشید با دست روی دست گذاشتن و چشم انتظار یاری دیگران بودن خیلی دشوار است به چیزی رسید... مطمئن باشید...

---------------------------------------------------------------

(س):

(ازبخش نظرات مصاحبه با نخبگان۱):

در اينجا مي خواهم حرف دل همه ي جوونها رو بزنم كه در مورد سفر رئيس جمهور هست و ترجيح دادم اينجا بيان كنم چون جايي است راحت براي درد و دل كردن :
همين طور كه همه ي ما خبر داريم 5شنبه آقاي رئيس جمهور تشريف اوردند لار ...اسم همه ي شهرها و بخشها حتي روستا ها رو به زبون اوردند اما دريغ از اسم خور!!!!!!!خوب اينجا كي مقصره؟؟؟؟آخه تا كي بايد شهر ما بي در و پيكر بمونه مگه يه بزرگتر نبود كه بره بگه آخه خور هم هست و وجود داره....وقتي اينو به بزرگترها مي گيم ميگن شهرداري بايد مي گفت و شهرداري هم كه ميگن آقاي جاودان موقت هستش ....گفتن شورا گفتيم شورا هم جواب دادن هنوز فعاليتشون شروع نشده.....گفتن امام جمعه وقتي گفتيم گفتن اين يكي هم موقته ...آخه ما يه بزرگتر نداريم تو شهر؟؟؟؟؟؟كه بره از حق ما جوونها دفاع كنه و مطمئنيم اگر هم تسهيلاتي به شهر خور بدن كمتر از بقه ي جاها هستش ...ميگن خير ها زنده باشن كمك مي كنن ولي خير هاي خور هم كه دستشون درد نكنه كمك فرهنگي رو ثواب نمي دونند...مي دونيد حالا بايد قدر آقاي خواجوي رو بدونيم به خدا خيلي جاها از حق ما دفاع كردند ...همين سفر آقاي خاتمي يادتونه اگه ايشون نبودند هم اون دفعه هم مثل اينبار مي شد!!!!!!خواهشمنديم از مسئولين كه مسوليت پذير تر باشن و جواب اين جوونها رو بدن ما منتظر جواب هستيم...... 

-------------------------------------------------------------------------------

شهرام:

با سلام مجدد

محض اطلاع ، خدمت خواهران ورزشکار عرض کنم: بنا به قولی که داده بودیم مبنی بر اینکه مسئله مزاحمت بعضی ها در هنگام استفاده خواهران از سالن را گوشزد کنیم :

دیروز(26/2/86) با آقای سیف الله نامور یکی از اعضای فعال و زحمت کش شورای ورزشی تماس گرفتیم و ایشان قرار شد در همین هفته زحمت خرید و نصب پرده برای درهای ورودی را بکشند...

همچنین در مورد مسئله ی آّبخوری و آب سرد کن نیز گفتند که با شورای شهر جهت تأمین هزینه مکاتبه کرده ایم که منتظر پاسخ هستند ، انشالله که این قضیه نیز با تلاش اعضای شورای شهر حل شود...

-------------------------------------------------------------------------------

بی گناه:

با عرض سلام خدمت مدیر محترم وبلاگ
می خواستم ازتون تشکر کنم که با یکی از اعضای شورا در مورد مشکل ما صحبت کردین .و امیدوارم همونطور که شما فرمودین به زودی این مشکل ما رو حل کنند.

-------------------------------------------------------------------------------

احمد رضایی (فرزند محمد رضا):

- لذت سطحی است اما درد عمیق...

 

- شو همدم پروانه تا سوختن آموزی

باسوختگان نشین شاید که تو هم سوزی

-------------------------------------------------------------------------------

 یاشار:

یه شعری هست از یه دوست خوبم واست مینویسم اقا شهرام تا مستحکمتر از پیش قدم در راهی که گذاشتی پیش بری:
بخشش است رسم جوانمردان ندانستم چرا ؟ شکسته شاخه پر بار من....
هرچه بیشتر میوه افشاندم بمانند کنار...
سنگ محنت بیشتر امد سوی شاخ و بار من...
///از محمد محمودی ایلودی(ممدا)///

-------------------------------------------------------------------------------

یک پسر خوری:

یادمه اول راهنمائی که بودم وقتی مدرس خودمون(همون که پهلو دبستان چسپیده) رو با مدرسه راهنمائی دخترانه مقایسه میکردم حسودیم میشد. اونا یه مدرسه قشنگ و نو با همه جور امکانات و فضا داشتند. هر وقت چیزی مثل صندلی امتحانات کم داشتند با مدرسه ما تماس میگرفتند تا ما دانش آموزها صندلی ها رو حمل کنیم ببریم مدرسه شون. بیشتر به این غبطه میخوردم که چرا اونا به همه جور اردو و نمایشگاه و بازدید(مثلآ از خانه سالمندان) میبردند ولی ما تمام سال تو چاردیواری کلاس درسی مون بودیم. چیز دیگه ای که بهش فکر میکردم این بود که چرا دخترها نمره هاشون اینقد بالاست. هم دوره دبستان و هم دوره راهنمائی. من که نمره اول کلاس بودم 20 گرفتن تمام درسها برام سخت و شاید غیرممکن بود. بعدها فهمیدم که دخترها در کل بیشتر از پسرها درس میخونن و این دلیل بهتر نمره آوردنشونه. تابستون امسال فهمیدم که خواهرزادم که پارسال کلاس چهارم دبستان بود معدلش 20 شده اما من خیلی تعجب کردم. چطور ممکنه دختری با استعداد و هوش متوسط که بیشتر وقتشو صرف نقاشی کردن و کارای هنری میکنه با میانگین زمان مطالعه متوسط برای خواندن دروس ، معدل سال چهارم دبستانش 20 بشه. دبستان دخترانه سوالای مفت میدن یا نمره های مفت یا هر دو، دیگه خدا بهتر میدونه. اینطور که یادمه پنجم دبستان درسها آسونتر از سال چهارم بود و من معدلم سال پنجم بیشتر شد. شاید دلیل ملاک قرار دادن معدل سال چهارم برای ورود به راهنمائی تیزهوشان و نمونه همین مسئله بود.
در مورد مدرسه راهنمائی یک چیز رو نباید فراموش کرد(الانم شاید اونجوری باشه)، یه مشت از بچه ها اخلاق درستی نداشتند. همش میخواستن بقیه رو اذیت کنند. انضباط نداشتند. همه چیزو به مسخره گرفته بودند. احترام به معلم رو یاد نگرفته بودند. یه مشت مفسد فی الارض که بقیه رو هم خراب میکردند. تو اون سن دیگه بچه ها اونطور عقلی ندارند که درک و فهم درستی از کارایی که بچه های دیگه میکنن داشته باشند.
همینطور خیلی هاشون به درس اهمیت نمیدادن. فقط میخواستن به یک طریق نمره قبولی بیارن. چنین جوی حتی روی بچه های درس خون هم میتونه تاثیر بگذاره. پس بهتره دانش آموز بره یه جائی که برا گرفتن نمره (از نوع واقعیش) رقابت هست.
البته اینا که گفتم ماله دوم راهنمائی بود چون از سال اول زیاد چیزی یادم نیست و سال سوم هم تو یک مدرسه در لار بودم.

-------------------------------------------------------------

نوشته شده در 85/12/15ساعت 4 توسط شهرام صالحی| |

 

(*)(*)(*) اگر تمام شب را به خاطر از دست دادن خورشيد گريه کنيم .....(*)(*)(*)..... بدون شک لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهيم داد (*)(*)(*)
 

:اين صفحه را به دوستان خود ايميل کنيد
------------------------------------------------------------
نام دوستتان:
ايميل دوستتان
نام شما:
ايميل شما:

بازگشت به صفحه اصلي وبلاگ
يادداشتهاي يک خوري