...شاید برای آغاز با هم بودن باید نوشت، امتحان کنیم
چرا مردم بعضي از جوامع هميشه حرفي براي گفتن دارند و بعضي ديگر براي هميشه در تاريخ هضم مي شوند...؟ و به آنچنان سرنوشتي دچار مي گردند که گويي هرگز نزيسته اند... اينک من و شما چگونه ايم ؟ آيا واقعاً مي خواهيم ماندگار باشيم ؟ يا ترجيح مي دهيم در اين دو روز زندگي آنقدر حقير بمانيم که ديگران بجايمان حرف بزنند؟ کدام يک را مي پسنديم : اينکه خود سرنوشت خويش را رقم بزنيم يا نه! سرنوشت مان را آنگونه که مي خواهند رقم بزنند؟ بحث قبلي را به «کتاب»،مطالعه و ارزش آن ، وبررسي موضوع در جامعه ي خور پرداختيم؟ و گفتيم که اگر اهل مطالعه نباشيم حتماً بي سواد خواهيم شد و حتي ديگر در خاطرات تاريخ نيز جايي نخواهيم داشت ... اينک مي خواهيم به بعد از مطالعه کردن بپردازيم ... و اينکه ؛ حال که داريم مطالعه مي کنيم ،حداقل نتيجه آن چه بايد باشد؟که بتوانيم از سواد خود بهره ببريم و آن را در راه رسيدن به اهدافمان به کار بنديم... ... عصر ما عصر «قلم» است؟ عصري است که بدون سلاح قلم نمي توانيم حرفي براي گفتن داشته باشيم... عصري است که ديگر دوران قلدري و زور به پايان رسيده است، امروز عصر انديشه و جنگ انديشه ها است، روزگاري است که هر که سوادش بيش،بيشتر... راستي اين قلم چيست که حيات بسياري از جوامع به آن وابسته است؟ سرنوشت ملت ها را رقم مي زند، و بزرگان تاريخ اين همه بر آن تأکيد کرده اند و مي کنند... و حتي خداوند به آن سوگند ياد کرده است... حتماً مسئله بسيار مهمي است که اين همه از هر طرف که نگاه مي کنيم به آن تأکيد شده ... اما اصل موضوع ، اين "قلم" چيست ؟ بعضي وقتها توضيح بعضي از واژه ها به جاي کمک به تعريف واژه ،آن را محدود مي کند و قلم نيز از اون دسته واژه هاست که همه معاني را با خود دارد...وتوضيح و تبيين آن بسيار وسيع مي باشد. فکر کنم در ساده ترين تعريف قلم بشه به بعضي از اينها اشاره نمود: - هر «حرف و سخن» هدفداري،چه از روي دلسوزي گفته شود و چه از روي غرض،مي تواند قلم باشد؛ - يا هر «متن و شعر و نوشته» اي که بتواند در ديگران تأثير ايجاد کند، چه خوب باشد و چه بد؛ - يا هر «رفتار و اخلاقي» که بتواند بر ديگران تأثير گذارد و يا الگوي ديگران شود...چه مناسب باشد و چه نامناسب؛ - و يا هر «سکوت» هدفدار و بي هدفي که بتواند حرفي براي گفتن داشته باشد، حال چه اين سکوت نشان بي خيالي باشد و چه نشان فرصتي براي تفکر بيشتر؛ خلاصه اينکه هر چيزي که بتواند بر ما و ديگران اندک تأثيري بگذارد ، مي تواند يکي از تعريفهاي "قلم" باشد؛ شايد بيان گوشه هايي از تأثير قلم بر زندگي و جوامع مختلف حداقل نتيجه اش اين باشد که بدانيم تا به حال چقدر فرصت داشته ايم که ما نيز يک " قلم " باشيم ولي به خاطر بهانه ها و بي خيالي ها با دست خويش، آگاهانه يا نا آگاهانه اين وديعه ي الهي را از خود دور نموده ايم ... براي اثبات اينکه آيا قلم واقعاً مي تواند تأثيرگذار باشد يا نه ؟! فقط کافي است به دور و بر خود "نگاهي نو" بيندازيم و به تاريخ و گذشته،امروز و فردا به گونه اي ديگر بنگريم. در زير چند نمونه از رفتارهاي تأثير گذار انسانهاي بزرگ تاريخ را بررسي مي کنيم البته در اينجا زياد به اين مسئله کاري نداريم که اين رفتارها و اين قلم ها مثبت بوده اند يا منفي، فقط مي خواهيم تأثير قلم ها را مثال بزنيم : - اگر بخواهيم از "رفتار و الگو" مثال بزنيم شايد در صدر همه ي بزرگان تاريخ ، رسول پاک اسلام باشند ، که توانستند با رفتار ، اخلاق و زندگي خويش نسلي را تربيت کنند که امروزه بسياري از ما ها از بازمانده ها يا ادامه دهنده هاي آن نسل هستيم، (البته بسياري از ما فقط – بازمانده - هستيم تا - ادامه دهنده - ،چون اگر بخواهيم با سطحي ترين نگاه،زندگي آن بزرگوار ،رفتارهاي اجتماعي و شخصي،دلسوزي ها،عدم بي تفاوتي و از همه مهمتر ، يکي بودن حرف و عملشان را بررسي نماييم؛ و سپس با رفتار امروز خويش و اين همه مدعي دور و برمان مقايسه کنيم،حتماً به مسلماني مان شک خواهيم کرد...!! لابد يک جاي کارمان ميلنگد که امروز به اين وضعيت دچاريم... همينکه بسياري از ما دربرابر رفتارهاي خوب و بد اجتماع و ديگران بي تفاوت ايم و اين حرف هميشگي و مشهور "به من و تو چه ..." را با افتخار تمام هر جا که کم مي آوريم بيان مي کنيم،مطمئن باشيم که بزرگترين ويژگي پيامبري که مدعي ادامه دادن راهش هستيم را نداريم ... بي تفاوتي و سکوت بي معنا، وصله اي است که هرگز به محمد(ص) و رهروان محمد نمي چسبد...) پس رفتار و عملکرد هر کدام از ما مي تواند براي ديگران و نسل آينده يک الگو باشد...همچنان که رفتار پيامبر و يارانش و بزرگان تاريخ الگويي براي ديگران شد. مگر چه مي شود ما نيز الگو باشيم...؟ - حتماً همه مي دانيد که همين اروپا نزديک به 1200 سال را در سايه کليسا آنقدر به سراشيبي رفت و جاي هرگونه خلاقيت و هنر و پيشرفت را بر مردم اش تنگ کرد که بعدها خودشان آن دوران را قرون وسطي يا قرون سياه ناميدند ، ولي خب! نويسندگان،دانشمندان و کساني که نخواستند "مثل همه" باشند با قلم خويش توانستند بعد از اين همه سال بالاخره اروپا را از آن حقارت خارج کنند و رنسانس(تولدي مجدد) را براي خويش رقم زنند ... رفتار کليسا يک قلم بود و رفتار آنانکه نخواستند مثل ديگران باشند هم قلمي ديگر ، ولي بالاخره بعد از 1200 سال مبارزه يکي از قلم ها پيروز شد و سرنوشتي متفاوت را براي آنانکه مي خواستند خودشان سرنوشتشان را رقم بزنند،رقم زد ... اگر بخواهيم از قلم و تحقيق و نقش "تاريخ سازان" بنويسيم ، مي توانيم به موارد زيادي اشاره کنيم،تا ثابت شود که قلم ها مي توانند معجزه باشند و مسير زندگي بشر را تغيير دهند، حال چه اين مسير راه باشد يا بي راه ،به هر حال قلم ها نقش خود را ايفا مي کنند... به عنوان نمونه : - تمامي جنگهاي طول تاريخ از تئوري ها و افکار مشاوران و متفکراني ناشي شده است که با صلح وصفا مشکل داشته اند و دارند... حال تصور کنيد تصميم و قلم "چندنفر" چقدر توانسته است به نابودي بشر کمک کند. - يا مثلاً در علم فيزيک کساني چون " گاليله ،نيوتون،انيشتين" و... که همگي در عصر خود فقط يک نفر بودند، توانستند با اتکا به قلم خويش مسير علم و زندگي بشر را تغيير دهند. - يا در ايران بعد از جنگ ، "دکتر علي پور" با ارائه نظريه کنترل جمعيت، چگونه با قلم خويش روند فوق العاده رشد جمعيت ايران را به يکباره تغيير دادند. - يا اين همه نظريه هاي عجيب و غريبي که بعضي ها با قلم خويش در مورد سيستم و نظام آموزشي ايران مي دهند که چه تأثيرهايي بر دانش آموزان و دانشجويان دارد.(البته همگي جاي بحث و تبادل نظر کارشناسي دارند.) - يا هنگامي که "زيگموند فرويد" پايه گذار علم روانشناسي نوين با قدرت قلم خويش نظرش را در مورد روان و ضمير ناخود آگاه بيان کرد ، چه تأثير شگرفي در جوامع اروپايي رخ داد. - يا اگه به فتواهاي علماي مسلمان در طول تاريخ نگاهي بيندازيم مي بينيم يک فتوا و يک حرف از يک عالم چه تأثيرهاي بزرگي در زندگي و رفتار مردم بر جا مي نهاد. مثلاً در قرن پنجم هجري قلم و فتواي بعضي از علما در مقابل قلم و رفتار بعضي هاي ديگر که منجر به بستن دروازه اجتهاد شد چگونه زندگي مسلمانان را تغيير داد و امت اسلام را از پويايي و رشد فکري عظيمي که از آن انتظار مي رفت باز داشت. - يا در علم پزشکي اين همه پزشک و ايثارگر ، روزانه با قلم و علم خويش چه تأثيرهاي بسيار بزرگي بر سلامتي و حيات بشر مي گذارند. مثلاً قلم و کتاب "ابن سينا" توانست بيش از هفتصد سال در دانشگاههاي اروپا خود نمايي کند. در حالي که ابن سينا فقط يک نفر بود... ولي قلمش توانست يک دنيا را ياري دهد. - چرا مولانا جلال الدين بلخي توانست با قلم و افکار خويش براي هميشه در دنيا ماندگار شود... چون مولانا اگرچه يک نفر بود ولي تصميم گرفت خودش زندگي خودش را رقم بزند و از ادامه دادن راه همگان دست بردارد...و اينک اوست که ماندگار شده است ولي ديگر نام و نشاني از "همگان" نيست.اين است معجزه مولانا که اينک پس از گذشت هفتصد سال از مرگ جسمش ، هنوز قلم اش از دوست داشتني ترين هاي دنياست و هنوز مردم دنيا براي گراميداشت نام و يادش در رقابتند. - و هزارها مثال ديگر... که نشان مي دهد انسانها هميشه هر چه داشته اند،چه خوب و چه بد، به خاطر نقش قلم و به خاطر بي تفاوت نبودن صاحبان قلم ها در برابر اجتماع بوده است. بنابراين بياييد از امروز به "قلم" خويش ايمان بياوريم و با قدرت قلمها زندگي خويش را رقم بزنيم و نگذاريم ديگران سرنوشتمان را رقم زنند... حضرت حق درآيه 11 سوره رعد چه زيبا مي فرمايد: «خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نخواهد داد مگر اينکه خودشان بخواهند...» اما در مورد خور و خوري ها و اينکه آيا ما خوري ها آن جور که بايد به قلم اهميت مي دهيم يا نه ؟وآيا ما خوري ها در مسيري هستيم که خودمان جامعه مان را بسازيم يا نه ...؟ طبق معمول نگاه به " گذشته" براي پي بردن به وضعيت " امروز" و پيش بيني " آينده" تنها راه ما براي بررسي اين موضوع در خور است... راه دوري نمي رويم ، به همين سالهاي اخير برمي گرديم، --------------------------------------------- - از مسئله اي که هميشه نگران آن هستيم شروع مي کنيم : نشريات خور اگر خاطرتان مانده باشد پس از شروع اولين دوره مسئوليت شوراهاي اسلامي شهر و روستا در مورخه ی 9/2/1378 بالاخره بعد از کلي بحث بر سر مسئله وجود يا عدم وجود نشريه در مهرماه 1380 کميته فرهنگي خور با پخش نامه هايي بين مردم و جوانان از آنها خواست که در راه چاپ نشريه اي "ويژه خور" اين کميته را ياري دهند، و بلاخره با تفألي از ديوان حافظ نام آن را « پيک مشتاقان » نهادند ، و با شور و شوق جوانان اولين شماره آن در اولين جمعه رمضان (آذرماه)سال 1380 بين مردم پخش شد... و اين چنين بود که خور و خوري ها به اولين نشريه رسمي خود دست يافتند ... اما ... متأسفانه اين روند زياد دوام نياورد ، فقط تا شماره ششم ، پيک مشتاقان به صورت منظم چاپ شد و پس از گذشت يک سال (رمضان سال بعد) ما فقط هشت شماره پيک مشتاقان را ديده بوديم...!! و ديگر بعد از آن پيک مشتاقاني که قرار بود ماهانه چاپ شود ، شد گاهنامه و چهاردهمين يا آخرين شماره پيک را در شهريور ماه 1384 ديديم ... !!(يعني به جاي چاپ 46 شماره نشريه ما فقط 14 شماره را چاپ کرده بوديم ...!!) اما در مورد نشريه «آينه» : چون پيک مشتاقان بصورت گاهنامه در آمده بود ، به پيشنهاد بعضي از جوانان براي ايجاد حس رقابت سالم در راه فرهنگ سازي خور اولين شماره ماهنامه آينه در مردادماه 1382 به چاپ رسيد، روند چاپ منظم آينه هم فقط تا چهار شماره دوام آورد(آبان ماه 1382) و اين نشريه هم بعد از يک وقفه طولاني آخرين(پنجمين)شماره خود را در خرداد ماه 1383 به چاپ رساند.(آينه هم که قرار بود در اين مدت 11 شماره چاپ شود فقط 5 شماره چاپ شد...!!) و اينچنين خور و خوري ها ديگر عملاً نشريه رسمي اي نداشتند که به آن دلخوش باشند... البته در اين ميان نشريات ديگري (البته به صورت نيمه تخصصي و اغلب گاهنامه) توسط جوانان و نوجوانان چاپ مي شد...از جمله نشريات ورزشي "طنز 90" و "روي خط ورزش" يا گاهنامه ادبي"انس" نشريه کامپيوتر"همکلاسي"دبيرستان مشفق و همچنين ماهنامه کامپيوتر "رايان پيک مشفق"... اين تاريخچه نشريات را از آن جهت بيان کردم که از آن چند نتيجه بگيريم،و ببينيم ما در زمينه ي نشريات خور "قلم" هايمان چگونه است... - شايد اولين مسئله اي که بايد در نظر بگيريم وضعيت منطقه و شهر و روستاهاي اطراف باشد : شما به هر کدام از شهرها و روستاهاي منطقه سر بزنيد همگي حداقل يک نشريه رسمي را زير نظر کميته فرهنگي و شوراي اسلامي يا به صورت مستقل منتشر مي کنند(لار، اوز، لطيفي، کرمستج ،دهکويه،کاريان، هود و...) بنابراين احتمالاً مشکل "دروني" ما عامل اصلي عدم چاپ نشرياتمان است. چرا که اگر قرار بود، مشکلات اخذ مجوز ، مميزي ها و... اثر گذار باشند بي شک بر ديگران نيز اثر مي گذاشت... پس مي توان از اين مسئله چند نتيجه گرفت که در ادامه به چند نمونه از مشکلات نشريات خور اشاره شده است (البته با رعايت ملاحظات...!!) - مشکل: يکي از بزرگترين مشکلات ما در طول اين دوران اين بود که هيچگاه «هيئت تحريريه» رسمي و ثابت نداشتيم، هيئت تحريريه هاي ما هميشه متغير بودند و هيچ وقت رقابت جدي بر سر فعاليت در نشرياتمان توسط هيئت هاي تحريريه صورت نگرفت؛ - راه حل: اگر براي هر قسمت از نشرياتمان(ادبي، ديني، فرهنگي ،اجتماعي و...) دو يا سه نفر عضو به صورت تخصصي تر فعاليت کنند تا حد زيادي مشکلاتمان کمتر مي شود. - مشکل : در خيلي از موارد هيئت تحریريه ها "منتظر مقالات مردم"بودند که در کل کار حرفه اي نيست؛ - را ه حل: در چاپ نشريات اولين کار اين است که خود هيئت تحريريه مطالب اش براي شماره بعدي آماده باشد و اگر مطلب مناسبي از بيرون رسيد آن را نيز چاپ کنند. - مشکل : عدم وجود "بازرس" و يا "مسئول رسيدگي" به مشکلات نشريات و مطالعه ی گزارش فعاليت هاي اعضا، و رسيدگي به مسئله ی چاپ منظم نشريات؛ - راه حل : اينکه هميشه براي همه ي فعاليت هايمان از طرف اعضاي شورا که منتخب مردم هستند، حال يا خود اعضاي شورا يا نماينگان شورا ، به مشکلات و موانع نشرياتمان رسيدگي کنند. و اگر احياناً کم کاري اي شده است تذکرات لازم را بدهند. - مشکل : از بزرگترين مشکلات نشرياتمان اين بود که بعد از مدتي از حالت "چاپ منظم" خارج مي شدند. و تقريباً اساسنامه هاي مناسبي نداشتند که اعضا از قوانين خاصي پيروي کنند؛ - راه حل : اول وجود بازرس و ديگر استفاده و برداشت از اساسنامه هاي نشريات پر طرفدار داخلي و خارجي، و يا دعوت از روزنامه نگاران و مدير مسئولان حرفه اي براي آموزش روند نشريه داري،که در واقع استفاده از تجربيات ديگران است. - مشکل: عدم وجود "مکان مناسبي" براي دفتر نشرياتمان و محل تشکيل جلسات اعضا؛ - راه حل : اينکه بالاخره باور کنيم نشريات آنقدر احترام و ارزش دارندکه براي آنها در خور يک دفتر ايجاد کنيم که هم مردم به راحتي با آنجا رفت و آمد داشته باشند و هم دلخوشي اي براي اعضا باشد. - مشکل : از بزرگترين مشکلاتي که هميشه با آن دست و پنجه نرم مي کنيم "مشکل مالي" است؛ - راه حل : يکي از راه حل هاي مشکل مالي اين است که يک منبع درآمد ثابت براي گرداندن کارهاي فرهنگي مان ايجاد کنيم (قبلاً هم در بخشهاي ديگر وبلاگ به اين موضوع اشاره کرده ايم). چون نداشتن پشتوانه قوي مالي براي نشرياتمان يکي از بزرگترين موانع تمرکز بر موضوع اصلي که همان فرهنگ سازي است مي باشد. اين کار حداقل نتيجه اش اين است که ديگر نشرياتمان وقت خود را صرف حواشي غير ضروري نمي کنند. تازه بعد از اينکه نشريات توانستند به مراحلي از خود کفايي برسند مي توانند از طريق چاپ تبليغات، هزينه هايي را براي کارهاي جنبي چون برگزاري مسابقات و دادن جوايز به مردم اختصاص دهندکه يکي از راه هاي افزايش مخاطبان است. - مشکل : يکي ديگر از مشکلات نشريات محلي، اين است که به مسئله "حقوق و دستمزد" اعضاء و کارکنان تا به حال هيچ وقت توجهي نشده است، گرچه اين مسئله شايد کمي توقعات را بالا ببرد و روحيه ی هميشگي خدمت مجاني را کم رنگ کند، ولي به هر حال يک بخش مهم از فعاليت مطبوعاتي حرفه اي است؛ - راه حل : شايد بهترين راه حل اين موضوع همان ايجاد منبع مالي هميشگي براي ادامه فعاليت ها مي باشد.چرا که خيلي از وقتها ما بايد براي پيدا کردن مقالات "غير تکراري و کپي نشده" بايد از نويسندگان با تجربه در قبال پرداخت هزينه اي به صورت هدفمند مقالاتي را درخواست کنيم که برايمان بنويسند. - مشکل : يکي از مشکلات متأسفانه خيلي بد ما "برخورد هايمان با نشريات" بود، زياد در اين مورد نمي نويسم چون صلاح نيست حال که داريم به دنبال راه حل مي گرديم به حواشي دامن بزنيم، ولي اينکه رقابت بين پيک مشتاقان و آينه،مشکلات روي خط ورزش و گاهنامه انس و... به خاطر بعضي از سهل انگاري ها و عدم نظارت آگاهان به...... تبديل شد، اگر مجدداً تکرار شود بسيار مضر خواهد بود؛(براي آگاهي بيشتر مي توانيد به آرشيو نشرياتمان مراجعه فرماييد) - راه حل : اينکه بالاخره مسئولين و مطبوعاتي ها و مردم با مسئله ی انتقاد و انتقاد پذيري بيشتر کنار بيايند و همه باور کنيم که مي توان با رقابت سالم نيز راه را طي کرد و به هدف رسيد. مي توان با تلاش و پشتکار به جايگاه هايي که ديگران هم اکنون به آن رسيده اند، نائل شد و از آنها هم بالاتر رفت، نه اينکه با اختلال در کار ديگران بقيه را هم پايين بکشيم و آنها را با خودمان در همان سطح پايين نگه داريم. - مشکل : عدم استفاده کافي از "نيروهاي فکري و انساني" اي که داريم؛ - راه حل : يکي از راه حل ها استفاده از خواهران در بخش هيئت تحريه است،و ديگر پيدا کردن راه هايي براي بهره بردن از اين همه دانشجو و فارغ التحصيل که آنها نيز قلمشان را در راه خدمت به جامعه به کار گيرند ،که البته بايد ابتدا از روشهايي براي ايجاد انگيزه در بين مردم و باسوادان شهر استفاده کنيم که همه توجيه شوند که کار فرهنگي يک مسئوليت همگاني است. (بررسي مسئله « ايجاد انگيزه» خود به وقت و مقاله اي جدا گانه نياز دارد که در اين مقاله نمي گنجد) خب از نشريات و مشکلات آن بگذريم، فقط اين را در آخر اشاره کنم که ما در استفاده از "قلم" هايمان در گرداندن نشرياتمان کوتاهي کرده ايم.وگرنه همچين وضعيتي نداشتيم. ------------------------------------------ يکي ديگر از مسائل مهم شهر ما اين است که اگر تمامي کتابهاي چاپ شده در طول تاريخ را بگرديد، حداکثر مطالبي که مي توانيد از خور پيدا کنيد ، نام قريه خور ، مکان و وجه تسميه آن است...!! يعني در هيچ کدام از کتابهاي چاپ شده در مورد منطقه، هيچ کدام از نويسندگان محترم، تا به حال به خور و مردم خور نپرداخته اند، شايد اين توقع زيادي باشد که آنها بدون اينکه ما بخواهيم و براي آن هزينه کنيم در مورد خور تحقيق کنند و مطلب بنويسند، ولي اين مسئله که اين همه خوري تا به حال هيچکدامشان دست به اقدامي انفرادي يا جمعي به صورت «جدي و هدفمند» در به چاپ رساندن "کتابي در مورد خور و مردم خور" نزده اند ، خيلي خيلي نگران کننده است. راستي چرا اين همه تحصيلکرده و با سواد شهر تا به حال حاضر نشده اند در اين مورد قلمهايشان را به کار گيرند...؟؟!! خواهشاً عزيزاني که دوست ندارند در اين مورد فعاليت کنند ، حداقل مانع ديگران نشوند،و موجبات دلسردي ديگران را فراهم نکنند، يک بار هم که شده آنها را دلگرم کنيم شايد روزي به اين عمل خود افتخار کرديم. ----------------------------------------- از ديگر مشکلات شهر، مسئله ي "انجمن هاي اوليا و مربيان" در مدارس مي باشد.متأسفانه يکي از بزرگترين ضعف هاي ما اين است که تقريباً اکثر پدرها از رفتن به اين جلسات فرار مي کنند(که مبادا از آنها پول بگيرند....!!) البته اين دليل خوبي براي اين مسئله نيست، اين نشان بي توجهي خيلي از پدرها در امر تحصيلات فرزندان است، چرا که يکي از بزرگترين علتهاي سفر نوجوانان و نونهالان به خارج، حتي با وجود داشتن پشتوانه مالي قوي ، فشارهایي بود که از طرف پدرها به آنها آمد، و در نتيجه در دراز مدت بزرگترين عامل بي انگيزگي بچه ها در راه ادامه تحصيل شد. چگونه بايد توقع داشت بچه اي که مي داند پدر و مادرش درس و مدرسه اش برايشان اهميت ندارد، انگيزه کافي براي ادامه تحصيل داشته باشد. چرا پدرها رغبتي به شرکت در انجمن هاي اولياء و مربيان ندارند. چرا انجمن هاي اولياء و مربيان ما محدود شده به برگزاري جلسات خشک و بي روح، و حداکثر دعوت از کارشناساني که هنوز نمي دانند مشکلات دروني خور چيست؟ اگر يک سر به مدارس خور بزنيد، متوجه مي شويد اکثر مديران و مسئولان محترم مدارس منتظر اين هستند که يک نفر برود و بگويد شما چه مشکلاتي داريد و حتي براي همفکري هم که شده از شما استقبال مي کنند. - اين همت کميته فرهنگي و تحصيل کرده هاي خور و بخصوص دانشجويان و فارغ التحصيلان را مي طلبد که با قلم هاي خود جاي خالي پدران و مادران نسل قديم را پر کنند و در اين راه با ارائه پيشنهاداتشان به مدارس و کمک هاي فکري به آنها موجبات ايجاد انگيزه در دانش آموزان و در نتيجه پيشرفت آنها را فراهم کنند. چون اگر بخواهيم منتظر "توجه" پدر و مادرهايي باشيم که بايد خيلي روي فکر آنها کار کرد که متوجه شوند درس خواندن و ايجاد انگيزه در بچه ها مانند سير کردن شکم آنهاست، بايد يک نسل را از دست بدهيم...!! -------------------------------------------- يکي ديگر از ضعف هاي بزرگي که ما به خاطر عدم استفاده از قلم هايمان به آن دچاريم، "محجور ماندن خور" در منطقه است ، چرا که ما خوري ها سهم بسيار کمي در مطبوعات رسمي شهرستان و استان و... داريم، تا جايي که در همين مسئله سفر رئيس جمهور به لار(30 /1/1386)، در حالي که ايشان اسامي بسياري از شهرها و روستا ها را بر زبان آوردند به خاطر کم کاري هاي خودمان، به خاطر عدم اطلاع رساني مان اصلاً يادشان رفته بود شهري هم در 2 کيلومتري لار وجود دارد به نام خور !! حالا اين مسئله را تعميم بدهيد به سفرهاي ديگر مسئولان استان و کشور به لار ، که در اغلب موارد حتي اسمي از خور هم برده نمي شود.چه برسد به اينکه به شهر خور تشريف بياورند.مطمئن باشيد بزرگترين مقصر قضيه خود ما هستيم که تا به حال سعي نکرده ايم از قلم و پتانسيل خود در اين راه استفاده کنيم. --------------------------------------------- وقتي مي خواهيم از "مساجد خور" بگوييم، به چند مسئله مي توان اشاره کرد، يکي اينکه از قديم در ساخت مساجدمان به جاي اينکه الگو باشيم تقليد کننده بوده ايم، يعني تا به حال تمامي مساجدمان را از روي نقشه ها و معماري هاي مساجد ديگر شهرها و روستاها ساخته ايم(البته همراه با کپي تقريباً نامناسب) غافل از اينکه شهر ما و مساجد ما هم از لحاظ معماري و هم از لحاظ امکانات شرايط ديگري دارد، يعني هر جايي شرايط خاص خودش را دارد، مثلاً ما تا به حال در ساخت هيچکدام از مساجدمان به طور جدي به فکر تدارک محلي براي دعوت و تشويق نوجوانان و جوانان و بخصوص خواهران به سمت مساجد نبوده ايم، در کدام يک از مساجد ما کتابخانه هايي همراه با سالن مطالعه مجهز و دسترسي به کاميپوتر و اينترنت و...وجود دارد؟ يا در کدام يک از مساجد ما محل هايي(حتي در زير زمين)براي بازي و تفريح بچه ها در نظر گرفته شده است ؟(حتي يک زمين فوتسال،واليبال، يا چند تا ميز پينگ پنگ و...) اگر هزينه وجود اين امکانات را با هزينه هاي جانبي اي که تا به حال خرج مساجدمان کرده ايم مقايسه کنيم، به هيچ وجه راضي کننده نيست. اين مورد نيازمند "قلم" هاي علما و بخصوص امامان مساجد مان است که به خيران محترم تفهيم کنند که صفا و رونق مساجد به «نمازگزارانش» است نه به تزئينات ِصرف، و چه قدر با صفا تر خواهد بود مسجدي که نمازگزارانش کودکان و نوجوانان و جواناني باشند که در کنار کهن سالان در صف نماز ايستاده اند. و چه خوب است که در کنار تجهيز و زيباسازي مساجدمان به فکر ساخت مجموعه هايي در کنار خود مسجد براي جذب نمازگزارنِ نوجوانان و جوان نيز باشيم. ومساجدمان را مانند مساجد زمان پيامبر کنيم،يعني محلي براي حضور گسترده مردم و جوانان،و محلي براي کسب علم و رفع مشکلات ، نه اينکه مثل امروز فقط نماز !! بخوانيم و فوراً درها را قفل کنيم تا وعده ي بعدي... به گمانم اين نماز خواندنِ صرف در مساجد، از روشهاي غلطي است که خود ما براي اسلام ساخته ايم. ---------------------------------------------- از ديگر مسائل مربوط به جامعه خور که ما تا به حال از "قلم" هايمان در اين مسئله استفاده نکرده ايم ، موضوع توجه به"آثار تاريخي" شهرمان است، واقعاً که جاي تأسف دارد که ما با بنايي کهن چون «بناي تاريخي آسال» اينچنين برخوردي کنيم. دو بار آتش سوزي در سال 1385 ، و تغيير دادن فضاي آن بدون نظارت هيچ کارشناسي...!! (احتمالاً براي اولين بار است که در دنيا بعد از ثبت يک بنا در ميراث فرهنگي آن کشور هر کس آنجور که مي خواهد با آن رفتار مي کند و تغييراش مي دهد) يا عدم رسيدگي به بازمانده هاي تاريخي قريه «پدز»،کاروانسراهاي «نيمه» و «سنخود»،حتي «حمام تاريخي» که رطوبت هاي موجود روز به روز بيشتر به آن صدمه مي زند. يا قلعه هاي «خواجه غلامرضا و خواجه رضاي خوري » که بچه ها به راحتي با روشن کردن آتش و بازي در آنها روز به روز به تخريب بيشتر آنها مي افزايند.يا بي توجهي به «بادگيرها» و اين همه ابزار آلات قديمي اي که درخانه هاي مردم در حال نابودي است...!! شما تصور کنيد اگر ما بتوانيم با تعمير جدي تر«حمام تاريخي» آنجا را به اولين موزه آثار قديمي لارستان تبديل کنيم ، چه افتخار بزرگي خواهد بود.حداقل همان نمايشگاه به "ياد خيلي وقتي ها " را که قبلاً(بهمن ماه 1380) با آثار قديمي زندگي مردم خور برگزار کرديم، را بار ديگر براي هميشه راه اندازي کنيم تا نسل جديد با آشنايي بيشتر با زندگي و مشکلات قديمي ها کمي بيشتر قدر اين زندگي را بدانند. يا اگر بناي تاريخي «آسال» را مجدداً مرمت کنيم ، و اين مکان را به محل دائمي فروش و نمايش آثار دستي مردم ، بخصوص نسل جوان و بويژه خواهران اختصاص دهيم چقدر شور شوق هنرمندانمان بيشتر خواهد شد.مطمئن باشيد با اينچنين فعاليتي رشدي فوق العاده در زمينه خلاقيت و خلق آثار هنري همشهريانمان خواهيم داشت به گونه اي که شهره عام و خاص شويم چون استعدادش را داريم ولي تا به حال از آنها به درستي استفاده نکرده ايم.(نمايشگاه سفره عقد مدرسه مشفق در فرودين ماه 1386گوشه اي از اين استعدادها و هنر بچه هاي خور بود که موجب تحسين همگان و بخصوص مسئولان عالي رتبه شهرستان شد.) يکي ديگر از نتايج توجه به آثار تاريخي اين است که مي توانيم با اين کار هم به "جذب گردشگران و مسافران" تابستاني و نوروزي که به منطقه مي آيند بپردازيم تا شهرمان را در ايران بيشتر معرفي نماييم و هم اينکه از اين طريق به اقتصاد شهرمان کمک کنيم. يعني در واقع خور را از حالت "گذرگاه" يا خياباني براي رفتن به مناطقي ديگر به "شهري قابل توجه" تبديل نماييم. --------------------------------------------------- از ديگر مشکلات شهر که از نتايج بي توجهي به نقش و ارزش "قلم" بوده است مي توان به، مشکلات "سيستم آموزشي" در مدارس و مکتب خانه هاي خور اشاره کرد که هر سال همان است که سال قبل بوده است...بايد فکري اساسي به حال اين موضوع کرد. وگرنه نسل جديد روز به روز از رفتن به مکتب خانه ها دلسرد تر خواهد شد. و از انگيزه هاي آنها در راه ادامه تحصيل نيز کاسته مي شود. ---------------------------------------------------- ديگر اينکه بسيار کم به نويسندگان و شاعران محلي بها داده مي شود، يعني اينکه اولاً "مکاني" نيست که آنها دور هم جمع شوند و با هم تبادل نظر داشته باشند و ديگر اينکه کمتر کسي به فکر اين قشر است و به "تشويق" آنها مي پردازد. --------------------------------------------------- و دهها مسئله ی ديگر که از «مطالعه ی » کم و عدم استفاده از «قلم» ها ناشي مي شود.که شايد جاي آنها در اين بحث نباشد. چون به قول يکي از بزرگان بايد : به جاي بدگفتن از تاريکي ، شمعي روشن کنيم ... بنابراين ما خوري ها متأسفانه آنگونه که بايد ، از قلم هايمان استفاده نکرده ايم، اگر اين روند ادامه داشته باشد شايد روزي براي بازگشت به خويشتن دير شود... و همه انگشت حسرت به دهان ياد گذشته کنيم... پس چه خوب است هر کدام از ما یک " قلم " باشیم ... نظرات دوستان در مورد موضوع " و اينک قلم..." فقط یه چیزی خیلی جالبه که بازدید کننده ها در بحث های فرهنگی اجتماعی که در مورد ضعف های خور و بخصوص جوانان خوری هستش کمتر شرکت میکنند ... ------------------------------------------------------- مهندس: به نظر خودت ما و فرهنگی که به اون می بالیم در کجای این صفحه و افق قرار می گیریه. هضم می شه یا نه. ما می تونیم با تکنولوژی های نو این فرهنگ ایرانی و اسلامی رو آشتی بدیم یا نه؟ --------------------------------------------------------- سعد: حرف و انتقادات در مورد مسائل فرهنگی خور قطعا کم نیست. اما به نظر شما فقط با گفتن ما چیزی میتونه درست بشه. ------------------------------------------------------- شهرام: ---خدمت "ناشناس" عرض کنم ولله اینکه در بعضی از پست ها کمتر نظری در مورد مطالب داده میشه را بذارید به حساب عدم جذابیت مطلب نویسنده و دیگر اینکه خیلی از ماها متاسفانه کمتر عادت داریم راه حل بدیم و بیشتر دوست داریم از« دیگران» انتقاد کنیم...امیدوارم مطالب بعدی را بتونم جوری بنویسم که دوستان رغبت کنند نظر بدهند... ---خدمت مهندس هم عرض کنم:راستش اینکه ما در آینده تاریخ هضم میشیم یا نه را گذشت زمان مشخص میکند ... ولی تنها چیزی که میدونم اینه که ما نبایددست رو دست بزاریم و مننتظر آینده نامعلوم باشیم... ---خدمت دوست جدیدمان " سعد " عزیز هم عرض کنم ...قبول دارم که فقط با حرف زدن هیچ مشکلی حل نمیشه... و باید به دنبال آن عمل هم باشه... ----------------------------------------------------------------------- یک خوری: تعبیر من از قلم اینه که هر انسانی در جامعه با احساس مسئولیت بتونه هم وظایف فردی خودش را انجام بده و هم به فکر دیگران و جامعه باشه... بخصوص جامعه... چرا که یک فرد موفق در یک جامعه موفق بهتر رشد میکند، بنابراین اگر ما بتوانیم علاوه بر اینکه به فکر خودمان باشیم دیگران و شهرمون را نیز در نظر بگیریم و در مقام خودمون به آبادانی شهر کمک کنیم مطمئناَ موفق تر خواهیم بود... ----------------------------------------------------------------------- یک خوری: یکی دیگر از مسائلی که همیشه مطرح است اینه که بسیاری از کسانی که در جامعه نقش کمتری ایفا میکنند و به قولی همیشه سرگرم زندگی خودشان هستند ،فکر میکنند کاری از دست اونها بر نمیاد و همش باید دیگران کارها را انجام بدهند و به فکر شهرشون باشند.اگر کمی بیشتر فکر کنیم متوجه خواهیم شد که اصلاَ اینجوری نیست و هر کسی به سهم خودش میتونه برای شهر کار کنه ...مگر ما چه مان از دیگران کمتره که بخواهیم اینقدر خودمان را دست کم بگیریم... ------------------------------------------------------------------ دکتر حبیب الله عباسی: در این موضوع که هر جامعه را اعضای آن می سازند شکی نیست ولی اینکه چرا تا کنون جامعه و شهرمان خور آنطور که باید و شاید ساخته نشده و دچار کمبودهای بسیار زیادی در زمینه های مختلف است جای تامل بسیاری وجود دارد. در این گفتار سعی میکنم نظرات خود را در مورد بخشی از سوالاتی که در این نوشته آمده است بیان نمایم. هدف این است که در حد توان برای سولات جوابی پیدا کرد و برای حل این مشکلات و معضلات راه حل ارائه نمود. نظرات سایر دوستان را نیز مطالعه نمودم و به همه آنها احترام می گذارم. خواهشی که از دوستان دارم این است که برای این مشکلات ر اه حل ارائه دهند تا با همفکری و همکاری همدیگر گرهی هر چند کوچک از جامعه گشوده شود. یکی از مواردی که مورد توجه نویسنده محترم و اغلب دوستان قرار گرفته است بحث "نشریه" می باشد. به نظر بنده نیز جای خالی "نشریه" در خور کاملا خالی است. بنده معتقد به این هستم که با "چند صدایی" و" هم هدفی" بایستی در راستای پیشرفت جامعه قدم برداشت. ------------------------------------------------------------------------------------------- دکتر حبیب الله عباسی: منظور از "چند صدایی" این است که نه فقط یک نشریه، بلکه چندین نشریه وجود داشته باشد که هر کدام با توجه به دیدگاه خود مشکلات جامعه را "نقد" (به معنای واقعی کلمه نقد) کنند. زمانی که فرد (چه مسئول شهر و چه یک شهروند) احساس کند که زیر ذره بین نقد قرار دارد، دیگر به خود اجازه نخواهد داد که هر کاری را انجام دهد و به بهبود امور کمک خواهد کرد. زمانی که فرد احساس کند که با انجام کارهای مناسب و پسندیده مورد تشویق و حمایت مردم قرار می گیرد، جهت ادامه کارهای خود با روحیه و انگیزه بیشتری تلاش خود را مضاعف خواهد کرد. از طرف دیگر اگر بابت انجام کاری نا مناسب که بر خلاف مصالح جامعه باشد نیز مورد انتقاد قرار گیرد، مطمئنا در رفتار خود تجدید نظر خواهد کرد. ولی زمانی که بی تفاوتی در جامعه حاکم باشد، فردی که در راستای بهبود جامعه تلاش می کند احساس تنهایی و دلسردی بر او غلبه کرده و از ادامه کار باز می ماند و از طرف دیگر فردی که برخلاف مصالح جامعه قدم بر می دارد از این بی تفاوتی سوء استفاده بیشتری کرده و باعث زوال بیشتر خود و جامعه خواهد شد که در این راستا وجود نشریه که به عنوان بخشی از مردم و افکار و نظرات آنهاست، قادر به انجام این کار مهم می باشد. ------------------------------------------------------------------------------------------- دکتر حبیب الله عباسی: منظور از "هم هدفی" این است که با وجود سلیقه ها ، افکار و ایده های متفاوت، هدف نهایی کمک به بهبود امور و ارائه راهکار جهت پیشرفت شهر، جامعه و فرهنگ خود باشد. جامعه ای که ظرفیت، پتانسیل و لیاقت خیلی بیشتر از آنچه هست را دارد. تا اینجای بحث به "یکی از مهمترین" کارکردهای نشریه در جامعه به صورت بسیار خلاصه که همان "نقد، نقادی و انتقاد پذیری" است اشاره شد. در ابتدای بحث اشاره شد که "راه حل" ارئه شود. خوب راه حل چیست؟ راه حل در دستان "تو"ست، دردستان "من" است در دستان "تک تک افراد" جامعه است. در فکر و ذهن "ما" است. فقط باید کمی به خود بیاییم و بگوییم که "ما" هستیم و می توانیم. بایستی آن را به مرحله عمل و به منثه ظهور برسانیم. از همین فردا، نه بلکه از همین امروز از افرادی که خود را باور دارند و معتقدند که "میتوانیم" خواهش می کنم دور هم جمع شده و نسبت به انجام این مهم اقدام کنند. بنده خود نیز به عنوان فردی که ایمان دارم " اگر بخواهیم، می توانیم" آماده انجام هر نوع کمکی در حد توان و بضاعت خویش هستم. ------------------------------------------------------------------------------------------- دکتر حبیب الله عباسی: پس از همین امروز دست رو دست گذاشتن ممنوع! و با "یا الله" گفتن کار رو شروع می کنیم. به نظر بنده همچنان که کار در اینترنت و به صورت وبلاگ بایستی ادامه پیدا کند بایستی، مطالب را به درون "متن جامعه" وارد کرد. بدون شک همگی با من موافقید که فقط قشر خاصی از اینترنت استفاده می کنند و عموم جامعه با اینترنت ارتباط شایانی ندارند. پس کمر همت ببندیم و از همین امروز شروع کنیم. از دوستانی که مطلب رو می خونند خواهش می کنم افراد دیگری را که می شناسند ولی ممکن است به اینترنت به هر دلیلی دسترسی نداشته باشند اطلاع دهند تا در اسرع وقت "نشریاتی" در خور و لایق جامعه و شهرمان در دسترس مردم قرا دهیم. فکر می کنم این مطلب خیلی طولانی شد از این که حوصله کردید و مطالعه نمودید ممنونم ولی " تو رو خدا دیگه تنبلی بسه!!!" بیایید با هم، در دست هم برای پیشرفت شهرمان قدم برداریم و مطمئن باشیم تنها نخواهیم ماند اگر دلمان با خدا باشد. با توکل به خدا و تلاش برای انجام کاری، خیر و برکتی نصیب انسان می شود که انتها ندارد. باور ندارید امتحان می کنیم. ------------------------------------------------------------------------------- ....: كَس:انسان بايد هيچ كس باشد تا تيري به او نخورد . --------------------------------------------------------------------------------
چه خوب میشه اگر کار وبلاگ به طور جدی ادامه پیدا کنه و نیز به اندازه کافی بازدید کننده داشته باشه. میتونین با شورای شهر هم همکاری داشته باشین. قطعا ازتون حمایت میشه و کمکی متقابل خواهد بود.
معتقدم سرنوشت خودمون را باید خودمون رقم بزنیم....راهی دیگری سراغ ندارم...
ما که از خدامونه کار وبلاگ به طور جدی ادامه پیدا کنه ... ولی خب به همکاری بیشتر دوستان و همشهریان نیاز است وگرنه کار خیلی سخت تر میشه... خودتون هم مشاهده فرمودین ... هم تعداد بازدیدها و هم تعداد نظرات همهشری ها ...!!
کاش حداقل یکی انتقاد میکرد ... شاید راحت تر مشکلاتمون حل میشد...
بیشتر دوستان لطف دارند و در بیان نظراتشون تعارف میکنند...!!
ازپیشنهادتون هم ممنون ....انشالله به محض اینکه اومدم "خور" با عزیزانمون در شورا صحبت میکنم ... امیدورام بتونیم با هم همکاری داشته باشیم...
به هر حال از لطفتون ممنون...منتظر انتقادات و پیشنهاداتتون میمانم...
تير به كس مي خورد نه به هيچ كس .
اگر هيچ كس باشي تهمت ،فحش ،ناسزا و دشنام بر تو اثر نمي كند ،چون كسي نيست كه بر وي اثر كند .
آخر بايد كسي باشد تا اين تير به او بخورد و اثر كند


